سلام به همه دوستای گلم از همه ممنونم که بهم سرزدید و تنهام نزاشتین 1 شعر خیلی قشنگ براتون گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد... ((شعرم باموزیک وبم همخونی داره اگه موزیک وب پخش نشدگزینه playروکلیک کنیدممنون)) ساده تر از همیشه دلو زدم به دریا می خوام که با تو باشم حتی تو خواب و رویا حتی تو خواب و رویا حتی تو خواب و رویا حتی تو خواب و رویا این دفعه با تو هستم که با تو هم صداشم تو هم اسیر من باش نزار ازت جدا شم نزار ازت جدا شم نزار ازت جدا شم نزار ازت جدا شم من اومدم که با تو شعر سفر بسازم مثله روزای اول دوباره دل ببازم بریم یه جا که از ما کسی خبر نگیره کوله راه رو بردار بریم که خیلی دیره بریم که خیلی دیره بریم که خیلی دیره بریم که خیلی دیره ستاره رو نشون کن به یاده روز پراز روزی که با تو هستم که با تو میشه آغاز پیرهن ماه رو تن کن تعنه بزن به خورشید قیامتی به پا کن اگه نگاتو دزدید جیگرم در انجماد کسالت حروف نام تو به من جان دوباره می بخشه.bmp)

نوشته شده در ساعت  توسط سارینا |
سلام به همه دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه ممنونم از همه که با خوندن پست قبلی برام دعا کردن... امروز من و عشقم تصمیم گرفتیم تا آخرش... تا آخر عمر... تا آخر زندگی با هم باشیم... اگه کسی مانعمون نشه... باورم نمیشه بالاخره جواب گریه های بی صدامو گرفتم بالاخره جواب همه سوالای بی پاسخ رو گرفتم بالاخره جواب همه سکوتای تلخ رو گرفتم بالاخره جواب همه دعاهای سر نمازمو گرفتم باورکردنش سخته ولی تو حکمت خدا تو رحمت خدا شکی نیست قربونت برم خدا جونم فقط ایکاش کسی با تصمیم ما مخالفت نکنه... خیلی سردم امروز احساساتم خیلی خشکه رنگم پریده و حال خوشی ندارم آخه بهم خبر دادن پدربزرگم پر کشید به سوی خدا آخر... از ظهرکه خبر تموم کردنشو شنیدم گریه کردم تا الان حالم خوب نیست...لبام خشک شده... پاک تر ازون آدمی ندیده بودم اون آدم نبود فرشته بود... از صبح که از خواب بیدار میشد کارش نماز خوندن و قرآن خوندن بود... نماز ظهرشو چند رکعتی میخوند چون آلزایمر داشت دائما درحاله عبادت بود چند بار چندبار نماز ظهرشو میخوند چون فکر میکرد هنوز نخونده منو نمیشناخت اما وقتی کنارش میشستم برام حرف میزد حرفای مقدس و قشنگ و به دلنشین...(همش از ائمه...) دفعه قبل کلی با هم خندیدم مدام اسممو بهش میگفتم میگفتم فرزند پسرشم اما 1 دقیقه بعد ازش میپرسیدم من کیم؟؟؟میگفت نمیشناسم از کجا بشناسم؟؟؟ همیشه میگفت آدم تا وقتی جوونه کپکش خروس میخونه... اما به وقت پیری بی یارو بی نشونه باید تنها بمونه... عاشق مادر بزرگم بود... تصمیم داشتم دفعه بعدی که دیدمش ازش بخوام با اون قرآن قدیمیش واسه دانشگاه برام استخاره کنه... آخه همیشه درست درمیومد...ولی دفعه بعدی درکار نبود... بغض کردم اشک چشامو گرفته چرا تنهام گذاشت... من خیلی دوسش داشتم... خیلی تو این دنیا ذجر کشید مطمئنم یه جای خوب تو بهشت داره... ماتم گرفتم...(اگه میشه 1 فاتحه براش بفرست...) دوستای گلم ممکنه چند روزی نتونم بیام از همه معذرت میخوام اما به محض اینکه دوباره اومدم جواب کامنتای همه اونایی که درنبودم تنهام نگذاشتن و به وبم سر زدن رو میدم ممنونم از همتون
نوشته شده در ساعت  توسط سارینا |
برای کسی مینویسم که یادش همیشه با منه... برای کسی مینویسم که تا آخر عمر باید در حسرت زندگی با اون باشم... برای کسی مینویسم که فقط میتونه تکرار کنه: دوستت دارم... عاشقتم... ... دیگه هیچ...
انگار حقیقت داره عاشقا به هم نمیرسند ... انگار حقیقت داره سرانجام همه عشقا تلخ ... چقدر با این جمله خودمو آروم کنم:(((مهم نیست اونی که دوسش داری ماله تو باشه مهم اینه که زندگی کنه نفس بکشه و خوشبخت باشه))) وقتی می دونم تحمل بی تو موندن رو ندارم چطوری با تو بودن مهم نباشه؟؟؟ دیگه تحملشو ندارم میخوام بیام جلو بهت بگم عاشقتم و میخوام تا همیشه ماله من باشی دیگه خسته شدم از بس به دلم صابون زدم که مهم بودنته... اگه تو نباشی منم نیستم... بغض گلمو گرفته میخوام داد بزنم خیلی خستم دیگه چیکار باید می کردم که نکردم؟؟؟؟ چرا باید یه روزی تنهام بزاری؟؟چرا باید تا آخرش ماله من نباشی؟؟؟ بیاد بیار اون لحظه رو که...

نوشته شده در ساعت  توسط سارینا |
دیگه مجبور نیستی هرجا که میری ازم اجازه رفتن بگیری میشه با هرکی که می خوای بجوشی اصلا هرچی دلت می خواد بپوشی میشه به هر کی میخوای دل ببندی یا به غریبه ها بگی بخندی وقتی دیر می کنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی؟؟؟ نرو تنهام نزار با درد و غم هام اگر چه دلخوری از خیلی حرفام به قرآنی که از سایش گذشتم به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام نگو میبینمت 1 روزه دیگه آخه احساسه من اینو نیمیگه نمی تونم قبول کنم نباشم تر و خوشت کنه یه عشقه دیگه!!! خدا حافظ همیشه بهتر از من همیشه یا که هرجا سر تر از من تو چشمات بهترین بودم تو دنیا نمیدیدی اگر چه کم تر از من خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بد جوری خونه به جای سر به روی شونه من تو یادم خاطراته تو می مونه اگه کوهه طلا واست بیاره اگه دنیارو زیر پات بزاره بازم دستای خالیم خوب می دونن که هیچ کی قد من دوستت نداره گلت خشک شد ولی هرگز نمرده زمان بوی تو رو از خونه برده دلم خوش بود میایی یه شب تو خوابم ولی چند ماهه که خوابم نبرده داری میری ولی پیشت می مونم واست هیچی نبودم خوب میدونم ولی من در عوض هرجا که باشم واست تا آخر عمرم می خونم شاید خیلی چیزا می خواستی اما منم هیچی نداشتم پات بریزم اینقدر بغضم رو پنهون کردم از تو ازون روزی که تو رفتی مریضم قدیما یادمه میرفته جایی همیشه 1 خداحافظ می گفتی چقدر آسون شدم باهات غریبه بازم پشت سرم چیزی شنیدی؟؟؟ الان داغی نمی فهمی چی میگم مدیونی اگه یادم بیفتی 

نوشته شده در ساعت  توسط سارینا |
.gif
)